تبليغاتX
گلدان خالي ...
گلدان خالي ...
گلدان خالی به تنهایی بی ارزش است و گل منتی بزرگ بر سر گلدان
 
نوشته شده در تاريخ شنبه دوم اردیبهشت 1391 توسط سيد وحيد رضا |

با دلی آرام
و قلبی مطمئن  
. . .  مـی روم !

 

گلدان خالی

بالاخره نوبت به ما هم رسید...

 

میرم تا خیلی چیزا یاد بگیرم .

و قدر خیلی از چیزها بهم معلوم بشه..

 

این وبلاگ همچنان زنده می ماند .

هر موقع که بتونم حتما میام یه سر به "گلدان خالی..." میزنم  .

 

پی نوشت : قسمت نظرات رو باز میذارم تا اطلاع ثانوی

پادگان نوشت : 02


پادگان نوشت :همه چیز خوب است حتی اگر خوب نباشد ، و خوب خواهد بود چون میخواهم که بد نباشد..

 

پادگان نوشت : مجتبی ؛ دوست خوب من

پادگان نوشت : بد نمیگذرد ... چون نمیگذاریم که بد بگذرد

پادگان نوشت : چه چیز هایی که دوروبرم وجود داشت و چه بی تفاوت به آن ها بودم ...



روزگار نوشت : 
            مادر... چه واژه ی دلنشینی
این روزها که نگاهم بیشتر ازش دور است حس میکنم خیلی بیشتر از قبل دوستش میدارم
با تمام وجود ناچیزم در برابر عظمت بی پایانش دستانش را می بوسم...


پادگان نوشت :
هوا عالیست ... روزگار باحالیست.


زندگی نوشت :
زندگی جنگ است و جانا بهر جنگ آماده شو...
(از زبان سرتیپ۲ خلبان سیاوش مشیری )

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 توسط سيد وحيد رضا |

چشم ؛ هیچ وقت دروغگو نبوده

گوش ؛ راه شنیدن حرفهایت را گم کرده

فکر ؛ ذهنش را گاز می زند

سخن ؛ در شاهراه گلویش گیر می کند

نگفتن ؛ تصمیم خوبی ست

سکوت ؛ پردرآمد ترین کارش..

 

ماه ؛ رگه هایی از سیاهی درونش شاخه دوانیده

خورشید ؛ می سوزاند اما گرمی ندارد

آسمان ؛ وسعت دلش را در آن نظاره می کند

ساعت ؛ تیک تیک هایش همچنان پیش می رود

روز ؛ در پی هم می دود 

ابر ؛ سقف روی سرش

دیوار ؛ تکیه گاهش

چتر ؛ نمیخواهد

بازار ؛ کف آن را دور می زند

پاساژ ؛ در بازار چندان مشتری ندارد !

صداقت ؛ برو بذار باد بیاد

دروغ ؛ مبهم نیست

سکوت ؛ پردرآمد ترین کارش..

 

بهار : سرسبز هست ولی سبز نیست

رویش ؛ همچون دیگ سیاهی که می شود سفید بشود

سیب ؛ سرخی اش نقاب چهره ی زردش …

کمک ؛ نمیخواهد ، زورکی که نیست

صبر ؛ چه سخت است و چه زیبا

دست ؛ روی دست نمیگذارد !

خدا ؛ اما ... همیشه با اوست

 

سکوت ؛ همچنان پردرآمد ترین کارش...

آه ؛ راه گریه را هموار می کند

اشک ؛ چقدر خودش را لوس میکند

آرامش ؛ دارد اما درونش پیدا نیست

دوست ؛ زیاد دارد

رفاقت ؛ عیارش بالاست

سلام ؛ قیمتش چه گران شده

خداحافظ ؛ آن هم نقد بفروش میرسد!

 

واژه نوشت : واژه های نامفهوم 1

نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم فروردین 1391 توسط سيد وحيد رضا |

مرغ شب ناله میکند...
ساز عشق کوک نمیشود..
نوای ناموزونش این گونه حکایت میکند که درباطن ، مرا رد پایی از حضور معشوق نیست.

تمام عناصر معرفتم در بستر مرگ آرمیده اند .

لحظه ها مرا تنها نمیگذارند ، هر نفس ، هم پای من ، با هر دم و بازدم می میرند .
لیکن شناختی نیست تا گوهر لحظه هایی که برایم جان می سپارند را پاس بدارم .


تمام واژه هایم برای از تو گفتن نابالغند ...


دل سوخته ام به پای خامی کلامم ، خاکستر می شود .

دریغا...
دریغا سخنی که لهیب حال دل را برساند .
باران ، هنگامه کرده است و من دمادم هستی ام شوره زاریست حاصل خیز ، برای رویش آه ها...

هوای هستی ام آلوده است...

درّ اشک در صدف چشمانم محبوس گشته و دل را یارای صید آن نیست .
از این بستر کسالت روح تا سقوط در درّه های عمیق فراموشی تنها قدمی فاصله است.

طبیب بر بستر مرگ دلم حاضر می شود و آرام میخواند ..

ومن یقنط من رﺣﻣﺔ ربه اﻻّ الظّالون ؟
چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگارش نا امید است ؟؟


تن را به پای قالی دل می رسانم.

پود از تارش گسسته است .

با دستان ناتوان به آن نقش عشق می زنم
دل از مرگ رهیده می شود .

بر لوح قالی دل این طرح قلم می خورد :

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق..

(برگرفته از نوشته های آنسه خلعتبری)

 


زیارت نوشت : السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)


فاطمیه نوشت :
دردهای علی بیش از ظرف درک و فهم ماست
                    داغ غربتش کوه ها را از هم متلاشی می کند..

بعد نوشت : عشق ؛ یعنی مهر زهرا(س) داشتن .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391 توسط سيد وحيد رضا |
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم فروردین 1391 توسط سيد وحيد رضا |

سال ها از پی هم می گذرد

روزها مدام کنتور می اندازند

و دوباره شمارگان روز ها تکرار میشود !

نمیدانم چقدر با سال گذشته متفاوت خواهم بود .

 

                       سال نو مبارک .

 

 

پی نوشت : امسال همه برایم یک آرزوی مشترک دارند ،
                اما آرزوی من با آنها اشتراکی ندارد...

بوی عیدی : بوی عیدی

بهار نوشت : شاید حکمت  آمدن بهار ؛
                تلنگر شاد بودن ، شاد زیستن و  شاد جاودانه ماندن است ؛مثل خیلی ها..

خاطره نوشت : بهار یادآور خاطرات تلخ بچه های 85

غم نوشت : داستان دوستانش

غم نوشت : یکسال گذشت

غم نوشت : یک سال غم انگیز گذشت

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 توسط سيد وحيد رضا |

دل ، نگاهش را به چشمانت دوخته است

و چشم ، در انتظار ابرهای بارانی از منبع دل ؛

برف گریـه پشت پلک هایت منجمد شده است

به دلت رجوع کن ؛

ببین ؛ هرگاه کاری نمی کند که چشمانت ببارد ؛

یقین کن که دلت جابجا شده است ..

 

خاطره نوشت: چشمان برف

دیدار نوشت  : مهندسین 85 بهترین دوستان

پی نوشت : خوب است که وقتی نفست بالا نمی آید کسی حرف های بغض شده در گلویت را جایی نوشته باشد.

نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم اسفند 1390 توسط سيد وحيد رضا |

دلمان دوباره هوايش را مي طلبيد ...

با دوستم مهدي ، تصميم گرفتيم به زيارتش براي يك مدت بسيار كوتاه برويم .

زيارت ، در يك روز و به مدت چند ساعت!

                                           و  او دوباره طلبيد ...

 


نوشته های گذشته : جوراب های نارنجی

نوشته های گذشته : بهترین کادو


پی نوشت : جای دوستان را خالی کردیم .

دل نوشت  :
به گمانم چيزي را آنجا جا ميگذارم كه هر بار بيشتر جا ميگذارمش..

همه چيز نوشت : يا علي ابن موسي الرضا ... پر از تو أم...

                      نگاه به تهی بودنم مکن ... نگو كه هيچ ندارم..  

                      ببين تو را  دارم...

 

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 توسط سيد وحيد رضا |

سلام

اين مدت واقعا تمام انرژيمو گذاشتم وخوندم .

                    وبه قول بهترين دوستم ... بقيش ديگه با خداست هر چي كه اون بخواد .

 


 

پي نوشت : يه خسته نباشيد جانانه به تمام بچه هاي كنكوري .

پي نوشت : دوباره زندگي عادي شروع شد .

پي نوشت : چقدر كاري دارم كه انجام بدم و چقدر كاري دارم كه حال ندارم انجام بدم !

پي نوشت :  چقدر دلم واسه مغازم تنگ شده ... بايد جبران كنم اين مدتي كه نبودم !!

پي نوشت :  ببین یه مدت نبودیم چه به روز بازار دلار اوردن ..

پي نوشت : شيريني خورون دكتراي جناب آقاي مهندس در پيش است .

تصريح  نوشت : داره صداي پاي سمينار ملي مياد .

تأخير نوشت : جشن فارغ التحصيلي فوق العاده اي بود .
لينك : جشن فارغ التحصیلی 85 ایهای مهندسی کامپیوتر


پي نوشت : ممنون از همه ی دوستانی که این مدت تو کامنتای خصوصیشون لطف داشتن .

در پاسخ به كامنت خصوصي "سايه" : گله اي كه داشتيد رو قبول دارم ،واقعا شرمندشونم ،ممنون .

در پاسخ به كامنت خصوصي "نفيسه!" : باشه ؛ چرا ميزنيد ؟!

درپاسخ به كامنت خصوصي"مسافرشب" : ممنون از لطفتون .

در پاسخ به كامنت خصوصي  "85" : بابا تو ديگه كي هستي...



ناگفته نوشت : نفسم خسته ي راهش گشته...

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 توسط سيد وحيد رضا |

باز محرم می آید ؛

محرم ماه توجه بیشتر برمصیبت ها و رنج های امام حسین (ع) و درک اهداف والای ایشان است .

اما به نظر من مصیبت های عظیم تر و دردناک تر و عمیق تر را باید
در مصیبت های وارد بر شخصیت گرامی و بزرگوار ایشان جستجو کرد .

کمی تأمل کنیم ...

 

در این رابطه : آبروی آب

 


پی نوشت : هرچند مدتیه که صفحه گلدان خالی ام  داره خاک میخوره ؛
اما همچنان کسانی هستند که هر روز نیم نگاهی به گلدان خالی دارند ؛ واقعا ازشون ممنونم .


پی نوشت : عید غدیر بهترین و شادترین روز برای سادات
تشکر ویژه از دوستانی که در نظرات پست قبلی و در نظرات خصوصی برام پیام تبریک گذاشتند.
درضمن کسانی که عیدی خواستند ، منتظر باشن... به موقعش


خاطره نوشت :
اولین سالگرد "انقلاب کیک و رانی " به تمامی دوستان آزمایشگاه ریزپردازنده
و رهروان حقیقی آن راه تبریک و البته تسلیت باد !
(ستاد مردمی انقلاب کیک و رانی )

پی نوشت : به گوش میرسه که خبر خوش قبلی برای مهندسین 85 در حال تحقق می باشد !

پی نوشت : محمد ؛ در همین حوالی خودمان مشغول خدمت صادقانه است .

 

پی نوشت : پی نوشت مهم پست قبلی تا اطلاع ثانوی تمدید می گردد .

پی نوشت : معلوم نیست کی دوباره بیام . . . ولی میام .

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم مهر 1390 توسط سيد وحيد رضا |

زمزمه ای که این روزها مدام در ذهنم می گذرد


دستم به روی سینه برای ارادت است..
این  بارگاه قدس  امام کرامت  است

حتی اگر  که دورترین راه تا حرم.. ؛
دائم دلم کنار تو گرم زیارت است

فرقی نمیکند ز کجا می دهم سلام
تو می دهی جواب مرا .. اصل نیت است ...

 

هرچی که آبرو دارم از کرم آقا امام رضا (ع) دارم ....

همیشه بهم نگاه داشته اما همه میدونن که امسال یه جورایی دیگه بهم لطف داشته 

گلدان خالی و امام رضا (ع)

 

حرف امام رضا (ع) :بهترین دوست تو کسی است که بدی هایت را فراموش کند و خوبی هایت را
به یاد داشته باشد.

در این رابطه :  داستان این دستان خالی

پی نوشت :سلامتی داش حسین (همسایه)که وقتی به دنیای مجازی برمیگرده،دست پر برگرده

پی نوشت :سلامتی حاج ممد(محمد خودمون)که از آموزشی اومده بود ومرخصی کوتاهی داشت

پی نوشت : راهیان ارشد همه راهی ارشد شدند .

پی نوشت :  اتاق رباتیک دیگه اتاق رباتیک نیست...

پی نوشت :  راستی 12 مهر تولد وبلاگم مبارک !

لینک گلدان خالی : حالا چرا گلدان خالي !

پی نوشت : خدایا مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن تا کوچکی چیزهایی که ندارم
آرامشم را برهم نزند . 




پی نوشت مهم :
ارشد ... ارشدی  هست واسه خودش ها !!!
میخونیم که قبول بشیم ؛ یه مدتی کمتر  آفتابی میشم .

 

درد نوشت... : تنها یادگاری آن جا را هم آن ها برداشتند ؛
وحشیانه بیرق قرمز و مشکی اشک های مردمی دل شکسته را نیز ؛
از سر گنبد دل ما و آن جا برچیدند...
باورم شد...و باورم شد آنچه که باور نمی کردم...
و بغض آن ها استوار تر در دلمان میماند تا امتداد چوب بست بیرق بی نظیرش. . .

نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم شهریور 1390 توسط سيد وحيد رضا |

دل آن دخترک قصه من دریاییست
ناله اش هق هق امواج بلند و ممتد
گریه اش سیل آساست
که خروشان به لب ساحل امید
روان می گردد

دل آن دخترک نازک دل
خوش شود گاه به یک نیقچه از خنده ی ماه
گاه بر داد دل خیزش آه
گاه به یک ابر سترگ
که ببارد به دریایی از عمق دلش

می رود این دل تنگش
به نسیمی ، ز کوی یک دوست
باد و باران
و طوفانی از آرامش یک روز بلند
جای گیرد در ته قلب صبورش

و نمیدانی از این قلب
مهر و مهرانه ببارد..

 

دخترک با من گفت
این تویی
ساده و شفاف و زلال
بال هایی که بر دوش تو است
قلب تو  هم شده است
ساده و لارج به اندازه یک منظومه
به همان وسعت دریای غم انگیز دلم
که اسیر تپش خاطره هاست

سنگ ریزش ، کف یک رود
که آن رود تویی
لاجرم از مدد جذر ماه
شد روان آب زلال
به سوی آن رود
عکس آن رود سراسر همه از نور ماه

ماه...
ماه ؛ افکار تو است
ماه ؛ پشت احساسات تو  جا داده شدست
ماه ؛ سرتاپای تو و باور توست
مهر ماه تو همه از عمق دریای من است
ماه ؛ از آنه تو و دریا ، مال من است

دخترک با من گفت
هر چه باشد غم تو
تو همان باش که هستی
دل تو قابل تغییر ؛ و تعویض ؛و اوراق؛ نباشد هرگز
تو همانی که به وقت سختی
شدی همناله و آهنگ به غم های دل غمگینم
پس بمان آنچه که بودی
و هستی
دل من با دل دریای تو گردد آرام …

 


پی نوشت : مگر میشود با سنگ انداختن های پیاپی در آب ؛ ماه را از آب گرفت ؟!
                     (پیامکی از طرف یکی از دوستان)

پی نوشت : نمیدونم چرا هر تسبیحی رو که دوستش دارم ،خیلی زود پاره میشه...

لینک پست:  گره تسبیح

نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم شهریور 1390 توسط سيد وحيد رضا |

یوسف ذهـنی مـن  یوسف  بازاری  نیست

                               فیض بخش همگان است، خریداری  نیست

 

گـر کسی با ثـمن بخس، ز دستـش بدهـد

                              یا بود خواب و یا مست ، ز هشیای   نیست

 

ور که هم گفته شده یار منی نیست ملال

                              رمزش اینست که مایل به دل آزاری  نیست

 

چون  ز آلودگی و  فـعل قبـیح  است  کنـار

                              بیمش از گوشه ی زندان و گرفتاری  نیست

 

کشته ی مزرعه ی دشمن بدخواه وحسود

                              حاصلش غیر نگون بختی وجزخواری نیست

 

فـکر باطل ز ذلیـخا صفتان  رسـوایی  است

                             ورنه در  طینـت آن یـار ، جفـا کـاری  نیست

 

چه عجب گـر شود اعمی ، ز فراقش یعقوب

                            اندر این هجر،عدو  هم ز الم ، عاری نیست

 

            دیده ها پـر نـم  و  ماتـست  طبـیب غـم  ما

            دل شـوریده  نیـازش  به  پرستـاری  نیست

 

 

یکی از شعرایی که خیلی دوستش دارم همین شعره که توسط پدربزرگ مرحومم سروده شده

 

درباره وبلاگ

سيد وحيد رضا ؛
مدتي است دانشجو هستم
و به نهايت اين راه نزديكم.

این واسه زمان تأسیس وبلاگه
الان فارغ التحصیلم

همه تلاشمو می کنم
که دوباره دانشجو بمانم
حتی اگر که قبول نشم!

اين وبلاگ شامل دل نوشته ها
و عقايد شخصي اينجانب مي باشد.


اگردشنه ی دشمنان،خنجریم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
چو" گلدان خالی..." لب پنجره
پر از خـاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ، ما دیـده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
گـواهـی بـخواهیـد ، اینـک گـواه
همین زخمهایی که نشمرده ایم

منوي اصلي